تبليغاتX
هه‌واروو عه‌شقی

ئاماوه وه‌هار ، وه‌هاری شادی
بۆی عه‌تر نه‌سیم غونچه‌ی ئازادی

خێل خانه‌ی خه‌فه‌ت بار به‌نی یش که‌رده‌ن
مه‌ینه‌ت روو نی یان وه ماوای مه‌رده‌ن

خه‌م وێنه‌ی که‌مان قامه‌ت خه‌م  بی یه‌ن
هه‌وارگه‌ی قه‌دیم نه ده‌سش شی یه‌ن

به‌زم شه‌وق و عه‌یش نه ده‌روون جه‌مه‌ن
ئانه هیچ نه‌بو نه ده‌روون  خه‌مه‌ن

ئینه نه‌تیجه‌ی دیای باڵای تۆن
نیشانه‌ی وصاڵ خاڵ ئاڵای تۆن

حه‌زره‌تی مه‌وله‌وی

نه‌ورۆزتان پێرۆز بۆ 

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 19:19 |

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟

دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 11:16 |

اجازه ندهيد هيچ كس رؤياي شما را بدزدد و همیشه در تلاش برای دنبال کردن رویایتان باشید.

  من دوستي به نام مانتي رابرتز دارم كه يك مزرعه پرورش اسب دارد. يك روز كه در حال صحبت بوديم او داستاني را براي من نقل كرد. داستان پسري كه فرزند يك تعليم دهنده اسب دوره گرد بوده كه از اصطبلي به اصطبل ديگر، از مسابقه اي به مسابقه ديگر و از مزرعه اي به مزرعه ديگر مي رفت تا اسب ها را آموزش دهد. بنابراين درس خواندن آن پسر در دبيرستان مرتباً با وقفه مواجه مي شد. وقتيكه سال آخر دبيرستان بود از او خواسته شد تا در يك صفحه بنويسيد تا در آينده مي خواهد كه چه كاره باشد.

 آن شب او هفت صفحه در توصيف هدف خود يعني داشتن يك مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رؤياي خود با تمام جزئياتش نوشت و حتي يك شكل از يك مزرعه 200 جريبي كه در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسير مسابقه مشخص شده بود كشيد و سپس نقشه يك ساختممان 370 متر مربعي را كشيد كه در مزرعه 200 جريبي او واقع شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 12:12 |

یلدا یعنی یادمان باشد

                    که زندگی آنقدر کوتاه است

                                   که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

                                                           باید جشن گرفت .
ی

ل

د

ا

مبارک

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 17:37 |
به بهانه 16 آذر ماه روز دانشجو
روز دانشجو و درد دلی از زبان یک دانشجوی پیام نور.

از همان لحظه که دانشگــاه شده مـــأوای ما
بـر فلک رفته صـــدای داد و واویــلای مــا

کاش آن روزیکـه از دروازه وارد می شدیم
می شکست و خرد می شد استخوانِ پای ما

تو کجـایی؟ تا ببینی با اســاتیــد عــزیــز
بر سـر نمره بُوَد هر روز و شــب دعــوای ما

با هـزاران فقر و بدبختی به اینـجا آمـدیم
کس نمی پرسد چه می خواهید از دنیای ما


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 و ساعت 16:16 |

وەروو  وێتەرە واتەبێت :

« من بەرزەنا

رۆجیارەنا

من مانگەنا

هەسارەنا »

وەروو  وێتەرە واتەبێت :

 « كەی پەپوولێوی  باڵ سۆتە

متاوۆ  بیاوۆ  بە رۆجیاری

كەی مانگە بە ناڵەو شەوێ

جە ئاسمانەوە مەی واری »


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در چهارشنبه دوم آذر 1390 و ساعت 12:12 |

برای خیلی از آدمهای شهرمون پاوه؛ کۆمه‌کاڵ یکی  از اون کلمه‌هاییه که چندسالی میشه دیگه اون معنای سابقش رو نداره‌؛ خیلی از ماها دیگه با شنیدن این اسم؛ کمتر ذهنمون میره سمت یکی از دیدگاه‌ها و تفرجگاه‌های پاوه؛ سه‌ سالی بود که کۆمه‌کاڵ واسه‌ی خیلی از ما شده‌ بود جایی واسه بیان دغدغه‌ها، نظرات و اما و اگرها و مطرح شدن چراهای زندگی تو شهری مثل پاوه؛ بعضی وقتها خیلی آهسته و لاک پشت‌وار و گاهی هم پر سروصدا و هیجان انگیز.

 کۆمه‌کاڵ رو خیلی از ماها می‌خوندیم؛ خیلی‌هامون رو دیوار کۆمه‌کاڵ یادگاری نوشتیم و گفتیم از دردها و خوشی‌هامون. کۆمه‌کاڵ دیگه واسه ما شده بود یه جایی واسه همشهری بودن؛ واسه حرف زدن و گفتن و شنیدن، اون روزایی که صفحات کۆمه‌کاڵ روزانه چیزی حدود چهار هزار بار ورق می‌خورد رو خیلی‌هامون فراموش نکردیم و نمی‌کنیم. اون روزها که آدمای مسئول و غیرمسئول تو پاوه تا می‌خواستن یه لیوان آب بخورن یه چششون به کۆمه‌کاڵ بود و حرفهای ما وشما؛ اون روزها که نگاه‌های تیزبین کۆمه‌کاڵ و کۆمه‌کاڵی‌ها خیلی چیزها رو زیر ذره‌بین گرفته‌ بود؛ اون روزها که خیلیها اشتراک اینترنتشون رو تنها به خاطر کۆمه‌کاڵی بودن و خوندن و دیدن تو کۆمه‌کاڵ شارژ می‌کردن.... میشه گفت اون روزها کۆمه‌کاڵ یه جورایی پرکارترین و مطرح‌ترین رسانه محدود و مستقل محلی تو کل کشور بود؛ شمار زیاد بازدیدها و مطالب و نظرات؛ کمیت خوبی به فعالیتهاش داده‌ بود؛ و انصافا کیفیت کارش هم فراتر از یه شهر کوچک و خاصی مثل پاوه بود....

کۆمه‌کاڵ بود، گفت و نوشت؛ تا به جایی که یه سری اتفاقات پیش اومد و خیلی‌ها اون رو بر نتابیدن؛ خوب یا بد یه سالی از رفتن و سکوت کۆمه‌کاڵ می‌گذره‌؛ تویه این یه سال اتفاقات خوشایند و ناخوشایند زیادی تو شهرمون رخ دادن؛ و ناخوشایند‌تر از همه نبود کۆمه‌کاڵ بود که خبرها رو بیاره‌ و مطرح کنه خیلی چیزها رو...

کۆمه‌کاڵ که رفت، خیلی فضای واقعی و بعدش مجازی شهرمون بی حس شد؛ خیلی از وبلاگ نویس‌ها هم رفتن؛ خیلی ها هم یه نفس راحت کشیدن؛ اما تو این یه سال خیلی‌ بیشتر از اون خیلی‌های دیگه از نبود کۆمه‌کاڵ گفتن و دوباره‌ اومدنش رو خواستن؛ تو این مدت تو مهمونی، خیابون و اداره‌ و مجالس و مراسم‌ها خیلی‌ها خواستن که کۆمه‌کاڵ برگرده، کۆمه‌کاڵ هم دیگه خودش دل تنگ شده‌ بود، می‌خواست بیاد و حالا دیگه اومده...

امروز برای باز شدن سایت ساده و خودمونی نوشتم ، آره‌ کۆمه‌کاڵ اومد؛ اینبار کۆمه‌کاڵ اومده که شهرمون زیبایی‌هاش دیده‌ بشن؛ زشتی‌هاش پاک بشن و دوباره‌ جایی بشه واسه حرف و بحث و اما و اگرها... کۆمه‌کاڵ اومده که هم نقد کنه و هم تشویق؛ جایی بشه واسه تمرین نقد کردن  و نقدپذیرفتن. کۆمه‌کاڵ اومده مثله گذشته باشه؛ و تا جایی که امکان داره‌ بهتر، پس در کنارش باشید، نقدش کنید و بهش پیشنهاد بدید و برای ادامه راهش تبلیغات خود را بهش بسپارید . کۆمه‌کاڵ یه جاییه واسه همه مردم پاوه و هورامان؛ حس غریبگی با کۆمه‌کاڵ رو بذارید کنار و خودتون رو کۆمه‌کاڵی بدونید... که کۆمه‌کاڵ اومد...

آخر سر یه تشکر و تقدیر از دوستهاو همراهان کۆمه‌کاڵ، آرام شکیبایی و سجاد احمدیانی عزیز که کارهای فنی و گرافیکی سایت رو انجام می‌دن و تو چند هفته اخیر واسه روبه‌راه کردن سایت و برطرف کردن یه سری مشکلات اون خیلی زحمت کشیدن...

راستی آدرس و راه‌های تماس با ما رو هم که می‌دونین، اگر هم نه:

تلفن تماس : 7224578 – 0832
آدرس : پاوه میدان فرمانداری – پاساژ آشتی – کافی نت ستاره
ایمیل :  yaserkhaledizad@yahoo.com

دوستدار شما: یاسر خالدی زاد
مدیر سایت کۆمه‌کاڵ

www.KOMAKAL.com

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 10:10 |

بیایید با کودکانمان کودکی کنیم
روز جهانی کودک گرامی باد

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در شنبه شانزدهم مهر 1390 و ساعت 10:10 |

 

www.KOMAKAL.com

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 16:16 |

فروزان رسولیهر رسانه نشانی از آگاهی و شعور مردمی است که آن رسانه در آن جا متولد شده؛ چه آنان که در آن جامعه زندگی می­کنند و چه آنان که مدیریت آن رسانه را بر عهده دارند. اگر چه رسانه در پاوه در زمان بسیار اندکی حضور یافت و بسیار زود چراغ­هایش به سو سو افتاد، اما همان اندک زمان هم کافی بود تا به رسالت حضور رسانه در جامعه ایمان بیاوریم و اینکه هر رسانه­ای در جایگاه خود می­تواند مرکز اندیشه­ها و افکار و آمال و دردها و رنج­ها و شادی­هایی باشد که هم نماینده­ی گردانندگان آن رسانه هست و هم جامعه­ای که مخاطب آن رسانه است؛ و این خود نشان از سلامت آن جامعه است و احساس مسوولیت مردمانی که در آن جامعه زندگی می­کنند؛ و صد البته هر رسانه دستاوردهایی دارد که در شهرستان پاوه هم این مهم غیرقابل انکار است.

تعهد به جامعه­ای که در آن زندگی می­کنیم و مسوولیت­پذیری نسبت به آن جامعه و در این میان اندک دغدغه­ای حتی کوچک، اما موجود، می­تواند ضامن فرداهایی باشد که در آن، جامعه­ای با مردمانی متعهد و راستگو رقم زده شود.کومه­کال یک سایت خبری – تحلیلی بود که در اندیشه­های یاسر خالدی­زاد متولد شد و به عرصه آمد و دستاوردهای خاص و البته کژکارکردهایی نیز داشت. کومه­کال مهمترین نقطه قوت­اش خواست یاسر خالدی­زاد بود در بودنش و توانایی­اش در مدیریت این پایگاه و مرکز ثقلی که به وسیله­ی شخص وی ساخته شد و مهمتر از آن شهامت­اش در گفتن بسیاری از حقایق و بی­پروایی­های بسیاری که در بیان مشکلات دیده شد همچون گزارش تصویری از وضعیت اسف بار برخی از خیابان­های شهر، ماجرای ساخت و سازهای غیرقانونی و بی توجهی به آینده­ی جاده­ی گردشگری، گزارش تصویری از مکان دفع زباله در پاوه، وضعیت بیمارستان قدس پاوه و چندین مورد دیگر. اگر چه حضور تنها دفتر نشریه در پاوه و در میانه­ی کار حضور اندک اما ثمربخش وب سایت میردوک برای کومه­کال همراهی و همکاری انکارناپذیری را رقم زدند و همزمان با تعطیلی نشریه، کومه­کال هم تعطیل می­شود اما قطعاً ادامه­ی این روند برای جامعه نامطلوب خواهد بود و حضور مجدد کومه­کال را می­توان به فال نیک گرفت. من امیدوارم کومه­کال بتواند با حفظ استقلال خود، همچنان مرکز ثقل اندیشه­ها و آرا و افکار مختلف باشد و همچنین فضایی برای بیان خواسته­ها، نیازها، دردها، مشکلات، آمال، امیدها و شادی­های جامعه. برنامه­ی آینده کومه­کال را هم خواندم. بسیار خرسندم که کومه­کال مایل است مخاطب خود را شناسایی نماید و با عضویت مخاطبش در پایگاه کومه­کال، او را از هراس بر حذر دارد و هر فردی با خود واقعی خود در این فضای مجازی حاضر شود. به باور من فردی که با نام واقعی خود حضور می­یابد و سخن می­گوید شهروندی مسوولیت­پذیرتر است و به همین دلیل دانسته سخن می­گوید و قاعدتاً صادق­تر هم هست. باز هم به باور من آنچه می­تواند ضامن آینده­ی درخشان این دیار باشد مسوولیت­پذیری شهروندان است و تعهدی که به جامعه داده­اند.

اما بگذاریم کومه­کالی که قرار است دوباره باز گردد ساختار شکن باشد، آنکه که ویران­گر خوبی است قطعاً سازنده­ی خوبی هم خواهد بود. کومه­کال آینده باید بسیاری از خلاهای وارد شده در این یکسال را پُر کند، انتظار می­رود تبدیل به یک منبع غنی از اطلاعات شهر و دیارمان شود، قربانی حاشیه­ها نشود، به کومه­کال اجازه داده شود رسالت خود را به سرانجام مقصودش هدایت کند، اگر هدف فردی با کومه­کال در تعارض است به جای قیل و قال و حاشیه­سازی و گروه­بندی، به سراغ منطق رفته و با گفتگو از کانال رسانه­ای دیگر سخن و هدف خود را بیان کند. جامعه ما باید بیاموزد که از تعدد رسانه نهراسد و یک رسانه را آغاز و پایان نپندارد. هر یک از ما، در هر گوشه­ای از شهرستان پاوه زندگی می­کنیم می­توانیم بنیانگذار یک رسانه­ی نو باشیم.

کومه­کال دیروز پایگاه همه داشت­ها و نداشت­ها بود، امید کومه­کال آینده پایگاه اندیشه­ای نو در جامعه باشد.

به یاسر خالدی­زاد تبریک می­گوییم و برایش آرزوی موفقیت داریم؛ همچون دیروز تا فرداهای دور.

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 17:17 |

بعد از چند ماه از تعطیلی سایت خبری فرهنگی کۆمه‌کاڵ، این پایگاه طی روزهای آینده فعالیت خود را از سر خواهد گرفت.

کۆمه‌کاڵ ، سایت مستقل پاوه و هه‌ورامان بار دیگر در جهت کمک به رشد فکری و فرهنگی جامعه و ایجاد روحیه مشارکت و انتقاد سالم و نقدپذیری برای توسعه ی هرچه بیشتر شهر و دیارمان در آینده ای نزدیک  دوباره پا به دنیای مجازی خواهد گذاشت.

مطالبی در زمینه های خبری ، یادداشت ، کودکان ، تصاویر ، شعر و ادب ، مشاهیر ، گفتگو ، طنز و دانلود از جمله موضوعاتی بودند که طی دو سال و اندی در سایت کۆمه‌کاڵ انتشار یافتند و در بازگشت مجدد بر آنیم که موضوعاتی چون معرفی کتاب و معرفی شهرستان را نیز بر آن بیفزاییم.

همچنین در نظر داریم در راستای بهبود سطح نظرات، ممناعت از توهین و افترا به افراد حقیقی و حقوقی و ایجاد فضای انتقاد سالم ، امکان درج نظر در مطالب را تنها برای اعضای وبسایت فعال نمائیم. لذا کاربران جهت ثبت نظر در سایت و انتشار آن باید در وبسایت ثبت نام کرده و عضویت آنان توسط مدیریت سایت تائید شود.

امیدواریم کۆمه‌کاڵ همچون گذشته محلی برای تبادل اطلاعات ، اخبار ، بحث های علمی و به چالش کشیدن مباحث متنوع روز باشد. کۆمه‌کاڵ اماده دریافت پیشنهادات، نظرات و انتقادات شما عزیزان در راستای بهبود کمی و کیفی فعالیت خود میباشد. علاقمندان جهت همکاری با وبسایت در زمینه های کاری کۆمه‌کاڵ میتوانند با ما تماس گرفته و از شرایط و نحوه همکاری آگاه شوند.

 شایان ذکر است که تاریخ آغاز به کار مجدد سایت و نحوه عضویت در سایت به زودی مشخص شده و به اطلاع کاربران خواهد رسید.

  • ·         تلفن تماس : 7224578 – 0832
  • ·         آدرس : پاوه میدان فرمانداری – پاساژ آشتی – کافی نت ستاره
  • ·         ایمیل :  yaserkhaledizad@yahoo.com

به امید آینده ای بهتر
یاسر خالدی زاد
مدیر سایت کۆمه‌کاڵ

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 20:20 |

(حەۆت  بڕاڵە)

جە  ویەردێوی   فرە  دوورەنە   ژەنێوە  بۆ  حەۆت  کوڕێش  با. خەفەتێۆی  فرە  وەرو  کناچێش  نەبۆ .ماوێوش   پەنە  مشو  پەی  هەشتەمین  کەڕەتی  لەمەش  پەڕە  بۆ. وەختۆ  پەیدا  بیەی   زاوڵەکەی   کۆرەکاش  واتشا : ئێمە  ملمێ  پەی  کەشی،  ئەگەر  کناچێت  دییە  ، هێڵەکەکێ   وەرۆ  بەرەیەنە  ماڵوچنەرە ، تا  ئێمە  گێڵمێۆە  پەی  یانەی ، ئەگە ر   دیسانەۆ  کۆڕت  دی  تفەنگەکەی  ماڵۆچنەرە  تا ئیتر  نەیمەێ . ئیتر  تاقەتما  نەمەندەن  بێ  واڵێ  یانەنە  بنیشمێرە.

کوڕەکێ  ئی  قسێشا  کەردەو   یانەنە  زیەیرە.

فرەش  پەنە  نەشی   ژەنەکێ  کناچڵێوەش  دییە، فرە  وەش حاڵە  بییە. بە  براژەنەکێش  واتش :ئەگەر  زەحمەت  نیا  ئا  هێڵەکێ   وەرۆ  بەرەکەیەنە  ماڵۆچنەرە ، هەکاتێت  زانا  کۆڕەکێم  ئامەێۆە .

براژەنەکێش  زاوڵە شا  نەبێ،بەخێڵە بێ، جیای  هێڵەکەکێ   تفەنگەکەش   ئاڵۆچنارە.

کۆڕەکێ وەختێۆ  گێڵەێۆە و  چەمشا  کەۆت  بە  تفەنگەکەی  ، هەر چاگە و  ڕاکێشا   فاڕا و  ڕوەشا  کەردە  کەش و  کوی و  ئیتر  نامێوە .

ساڵێ  ویەردێو  کناچەکێ  گەورێ  بییە.

ڕوێۆۆ خەریکو  گەمە  کەردەی  بێ چەنی  ڕەفێقەکاش،وەختێۆ  ئادێ  گەرەکشا  بێ   قسەکاشا  سەلەمنا  پەنەش ،واچێنێ ؛ بە گیانۆ  براکەیم  راس  ماچو.

کناچەکێ  ویرش کەردەو  وەرۆ  وێشەرە  واتش  من برام نیا  چێش  واچو  قسەکام  پەسینا. دماوە  واتش؛ گیانۆ  گۆرەکە کەیما  راس  ماچو.

ڕەفێقەکاش  واتشا :  چی  گیانۆ حەۆت  براکەیت  قەسەم  مەوەری ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 و ساعت 15:15 |

به امید نابودی همه‌ی
د ی ک ت ا ت و ر ه ا

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در سه شنبه یکم شهریور 1390 و ساعت 16:16 |
تابستان سال 1358 محمدرضا شجریان در استودیو، ربنا را بدون تکرار در ضبط خواند تا مشقی برای هنرمندان شود، اما این اثر بدون اجازه استاد آواز ایران به پخش رسید، اثری که در 32 سال اخیر به‌راحتی جای خود را در دل‌های مردم پیدا کرد و امروز به‌عنوان اثری ماندگار شناخته می‌شود.

فرارسیدن ماه مبارک رمضان فرصتی شد تا سخنان استاد شجریان را درباره شکل‌گیری این اثر، احساس او در سال‌های بعد از ضبط آن، ‌نحوه انتشار و مسایل پیرامونی بشنویم.
روزنامه شرق گفت‌و‌گویی با استاد شجریان انجام داده است که به شرح زیر است:
32 سال از ساخت ربنا می‌گذرد، بعد از گذشت این مدت، هنوز این آواز شنیدنی و خاطره‌برانگیز است، ایده اول ساخت این کار چگونه شکل گرفت؟
سال 58 تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شکل‌گیری بود. در آن سال‌ها مدیران رادیو تصمیم داشتند تولید موسیقی در رادیو را تعطیل کنند و تولیدشده‌های بیرون را بخرند. جلساتی با مدیران رادیو گذاشتیم و در این جلسات خیلی تلاش کردیم مدیران را راضی کنیم که نیروهای خوب را نگه دارند و عده دیگر را بازنشسته کنند.

در این جریان‌ها بود که رئیس وقت رادیو آقای وجیه‌اللهی که فردی تحصیلکرده و روشنفکر بود، از من موکدا و مرتبا می‌خواست با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جدید قبل از افطار طرحی انجام بدهم. آن‌ها نمی‌خواستند آثار دوره قبلی را پخش کنند. به ایشان گفتم سال‌هاست من از آن فضا دور شدم و راه من با موسیقی و ارکستر تعریف شده است و این کار الان من نیست.
اما ایشان گفت فقط شما می‌توانید و ما تنها شما را داریم و از من خواست برای دم افطار، مناجات‌ها و اذان کاری انجام بدهم. من خودم را از وزارت کشاورزی آن دوران به رادیو منتقل کرده بودم و کارمند رادیو محسوب می‌شدم. پذیرفتم این کار را انجام بدهم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 و ساعت 16:16 |

پیامک یکی از دوستان در سومین سالگرد کۆمه‌کاڵ

سومین سالگرد کۆمه‌کاڵ
دفتر صداقت دغدغه های وجودمان
و پنجره دوستی های جدیدمان مبارک باد.

از کۆمه‌کاڵ غایب می خوام که برگرده
آنهم با دست های پر

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 و ساعت 18:18 |

أمین حاجی ڕاوه‌ به‌رو که‌ناڵ و ژیوای: پی زوانه‌ ته‌له‌ڤزیؤن و ژیوای په‌خشی ته‌جروبیش ده‌س په‌نه‌ که‌رۆ

دماو هه‌وڵ و هیممه‌تو کۆمه‌ڵێ ڕۆشنویر ی و نوسه‌ری سه‌ر به‌ سه‌نته‌رو ژیوای ، ئارو مۆڵه‌تی فه‌رمی دریا به‌ که‌ناڵو ژیوای تایبه‌ت به‌ دیالێکت و هه‌ورامی..

ئه‌مین حاجی زه‌لمی ڕاوه‌به‌رو که‌ناڵه‌که‌ی پی شێوه‌ دوا په‌ی سایته‌که‌یما: دیارا دوی ساڵین خه‌ریکینمی که‌ناڵێ تایبه‌ت به‌ که‌لتورو هونه‌رو هه‌ورامانی که‌رمێ ، به‌ڵام ئارو وه‌ش به‌ختانه مۆڵه‌تی ڕسمیما هۆر گیرت ، به‌ پشتیوانی خوای که‌مترین ده‌رفه‌ته‌نه‌ په‌خشی ته‌جروبیش وزمی کار و ته‌له ڤزیۆنه‌که‌ما تایبه‌ته‌ به‌ که‌لتورو فه‌رهه‌نگو هه‌ورامانی ، انشاءالله‌ به‌ هیممه‌تو دڵسۆزاو ڕۆشنویرا هه‌ورامانی مشیۆم خاسته‌رین و به‌سودته‌رین به‌رنامی پیشکه‌ش که‌رمی به‌ جه‌ماوه‌ره‌که‌یما و تاومێ ئا فه‌راغه‌ که‌لتوریو فه‌رهه‌نگیه‌ که‌ هه‌ن په‌ڕش که‌رمێ..

سه ر چه مه : هه‌ورامان نۆ

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در جمعه چهاردهم مرداد 1390 و ساعت 17:17 |

خدا در همین نزدیکی است و تنها اثاث ان مهربانی است !!!!
و فاصله ی ان به اندازه حجم یک " تپش" است و لبخند و صداقت
و دلی شاد و رئوف
که فضای همه ی بودن را به تو
انگار
هدیه میگرداند
و ترنم سر پرچین حضور
و تو را میخواند که بیا ...
(ادعونی استجب لکم )

رمضان بر شما مبارک و پر بار باد.

. . . برگرفته از نارانان

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در دوشنبه دهم مرداد 1390 و ساعت 10:10 |

مرد از راه می رسه

زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
“نمی خواست تنها باشه”

————————————————————————————

مرد از راه می رسه ،ناراحت و عبوس

زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
“می خواست تنها باشه”

همان طور كه مي‌بينيد هر دو طرف در هر دو داستان تا حدودي حق دارند و تا حدودي هم بازنده‌اند.

به نظر شما در موارد اين چنيني چگونه بايد عمل كرد؟ با چه ديدي بايد به موضوع نگاه كرد؟ از آن ديد درست كه نگاه كنيد چه مي‌بينيد؟

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در یکشنبه پنجم تیر 1390 و ساعت 17:17 |

کلاغ لکه ی ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ی ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس .

با صدایش نه گلی می شکفت ونه لبخندی بر لبی می نشست . صدایش اعتراضی بود که در  گوش زمین می پیچید.کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را .کلاغ از کائنات گله داشت . فکر میکرد در دایره ی قسمت، نازیباییها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود.

کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه ی سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم بخوان، فرشته ها منتظرند و کلاغ هیچ نگفت . خدا گفت بخوان . برای من بخوان این منم که دوستت دارم، سیاهیت را و خواندنت را .

کلاغ خواند، این بار عاشقانه ترین آوازش را . خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد .

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 10:10 |

هۆ فرۆشەروو مادە بێهۆش کەرەکا!

رێڤێو جە رێوا

شان بە شانوو پێشمەرگەکا

هەڵمەت بەرمێ سەرتا......

ئێمە رۆڵێ رووجیاری و ئەهوورای مەزدا

مەیمێ پێتا!

بەڵام نەک پەی کۆشتەیتا

پەی ئاوردەیتا تێکەڵاو بە ژیوای کەردەیتا

مەیمێ پێتا! مەیمێ پێتا!

 .:. سه‌رچه‌مه‌ : یانه‌و سیاوه‌شی

+ نوشته شده توسط یاسر خالدی زاد - شیما صادقی در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 و ساعت 17:17 |